ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

926

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

3 - وجود آن وصف در فرع بىآنكه معارضى ترتيب حكم بر آن را منع كند . و ديگر مسائلى كه از توابع اين موضوع هستند ، همه از قواعد اين فن بشمار مىروند . و بايد دانست كه اصول فقه از فنون مستحدث در ملت اسلام است و سلف از آن بىنياز بودند ، زيرا در استفادهء از معانى الفاظ بفزونتر از ملكهء زبان كه در ايشان حاصل بود نيازى نداشتند و گذشته از اين بيشتر قوانينى كه بويژه در استفادهء احكام بدانها احتياج پيدا مىشود از خود ايشان گرفته شده است . و دربارهء زنجيره‌هاى احاديث نيز سلف نيازى به مطالعه و تحقيق آنها نداشتند بسبب نزديكى عهد و ممارست ناقلان ( خبر ) و علم ايشان بانها ، ولى پس از آنكه سلف و طبقهء صدر اسلام منقرض شدند و چنان كه قبلا ياد كرديم كليهء علوم جنبهء صناعى به خود گرفت فقيهان و مجتهدان براى استنباط احكام از ادلّه ، ناگزير بفراگرفتن اين قوانين و قواعد شدند و از اين رو قواعد مزبور را مانند فن جداگانه و مستقلى تدوين كردند و بنام « اصول فقه » خواندند . و نخستين كسى كه به نوشتن اين اصول آغاز كرده شافعى ( رض ) بوده است كه رسالهء مشهور خويش را بر شاگردانش فرو - خوانده است و در آن رساله دربارهء اوامر و نواهى و بيان و خبر و نسخ و حكم علت منصوص از قياس سخن گفته است . سپس فقيهان حنفى در اين فن بتأليف پرداخته و در قواعد مزبور تحقيق و تتبع كرده و آن را توسعه داده‌اند و متكلمان نيز به همين شيوه كتبى در اين فن تأليف كرده‌اند . ولى نوشته‌هاى فقيهان در اين فن به فقه وابسته‌تر و به فروع سزاوارتر است زيرا مثالها و شواهد بسيار از فروع ياد كرده را از فقه اقتباس كرده و بناى مسائل را دربارهء اين فن بر نكته‌هاى فقهى گذارده‌اند . و متكلمان صورتهاى اين مسائل را از فقه مجرد ميكنند و تا حد امكان به